چکاپ دوازدهم و خستگی مامانت
93/05/08 بود که با علی جون مثل همیشه رفتیم مطب چکاپ های لازم انجام شد و بعد با علی جون رفتیم پیش خانم دکتر و علی جون از استرس ادامه بارداری گفت که مبدا برای بچه خطر داشته باشه ولی خانم دکتر متقاعدمون کرد که مشکلی پیش نمیاد من اینبار گفتم پسرم خیلی کم تکون میخوره که خانم دکتر دستور نوار قلب داد گفت برو یه چیز شیرین بخور و بیا
بابا رفتیم یک دونه شیر خرما خوردیم و یک دونه ویفر کاکائو
بعد 10دقیقه رفتم داخل خوابیدم روی تخت که دور شکمم را بستند بهم گفتند هر موقع تکون خورد یک دکمه را فشار بدم که شما اول اصلا تکون نمی خوردی و من کلی نگران
تو دلم همش میگفتم امیر محمد عزیزم پاشو مامان
خانم کریمی که ماما خانم دکتر است دو طرف شکمم را گرفت وتکون داد و گفت ممکن خواب باشه
اره الهی قربونت برم
خواب بودی و با این تکون بیدار شدی وشروع کردی به حرکت و نوار قلبت خدا را شکر خوب شد قرار شد 3 روز دیگه برم مطب
پسر عزیزم از اینکه دلم نمی خواست زود بیای کلی هم داری دیر میکنی خیلی این روز ها سخت شده خوابیدن نشستن راه رفتن همراه درد بخصوص اینکه با این حال باید پیاده روی هم بکونم و هر شب با بابا میریم باغ غدیر و حدود یک ساعتی راه میرم که آخرش دیگه دارم گریه میکنم وبا اون حال همه را دعا میکنم بابا هم به خاطر این را رفتن کلی لاغر شده

وایییییییی نگم برات از اطرافیان که همه دلواپس و روزی چند بار به هم تل میزنند و هر کی یه نظری میده که کلی روی اعصابم میرند
از لحاظ روحی هم یکم خسته شدم آخه این انتظار خسته کننده است هروز منتظر درد با کوچکترین دردی میگم نکونه درد زایمان ولی روزها میگذره مثل روز قبل و هیچ خبری از آمدنت نیست
مامان خودت دعا کن که هر چه زودتر با سلامتی کامل بیای پیشم


چکاپ دوازدهم و خستگی مامانت 
